۱۴ بهمن ۱۳۸۹

ویکتور خارا با دکلمه سعید سلطانپور


جایگاه "دروغ" و الگوهای رفتاری آن در روابط اجتماعی ما

تصویر: دستگاه دروغ سنج

در این مقاله سعی شده است تا با تکیه به شکل شناسی این رفتار، آن را مقوله بندی کرده وکارکرد هر یک از آنها را بنماییم. و با توجه به جنبه ی پایگاهی فرستنده و دریافت دارنده (عوامل انسانی) پیام دروغین و نیز شرایطی که پیام در آن ردو بدل می شود (عامل وضعیتی) الگوهایی(16گانه) هر چند ناقص به مثابه پیش طرح هایی برای شکل
گیری تحقیقات در آینده و گامی نخستین در راه نظریه پردازی در آداب فرهنگی به دست بدهیم.
استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

۱۳ بهمن ۱۳۸۹

تراژدی تن،خشونت علیه زنان

فاطمه کریمی، فاطمه، 1389،تراژدی تن،خشونت علیه زنان، تهران،خانم انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.  
در این کتاب از وسعت خشونت بر علیه زنان که به گستردگی تاریخ بشر است ، گفته شده است خشونت و تهاجم بر زنان
، طبقه ، نژاد ملیت ، سن مذهب و نوع باور های ایدئولوژیک نمی شناسد . این پدیده اساسا همه مرز ها را در می نوردد وبه اشکال مختلف اعمال می شود . هر چند می توان گفت که خشونت بر علیه زنان ، پدیده ای جهانی است اما برخی از شیوه های آن بنا به ویژگی های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی هر محل و مکانی متفاوت می باشد.بر خلاف برخی از اشکال خشونت بر علیه زنان که تقریبا می توان گفت در همه جهان به شکلی فراگیر گسترده و یکسان انجام می پذیرد ( خشونت خانگی ) اما برخی ازاشکال خشونت ، مختص به مناطق خاصی است که همه گیر نیست و بر اساس نوع فرهنگ ، آداب ورسوم ، فرقه های مذهبی خاص و. . . صورت می گیرد ( رسم ساتی در هندوستان ، بستن پای دختران چینی در کودکی ، قطع آلت تناسلی زنان یا در اصطلاح عامیانه آن ختنه زنان و . . . ) .

دکترین شوک؛ ظهور سرمایه‌داری فاجعه




کلاین، نائومی، 1389، دکترین شوک؛ ظهور سرمایه‌داری فاجعه، ترجمه‌ ی مهرداد (خلیل) شهابی و میرمحمود نبوی، تهران: مهر ، 737 صفحه

کالج کانادا دارای دکترای افتخاری در حقوق مدنی است در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری، نویسندگی و ساختن فیلم جوایزی را نصیب خود کرده‌ و تألیفات وی به نزدیک به 30 زبان ترجمه شده‌است. وی در نظرخواهی اینترنتی سال۲۰۰۵که توسط مجله «سیاست خارجی» صورت گرفت مکان یازدهمین روشنفکر برتر جهان (واولین روشنفکر زن) را از آن خود کرد.

«دکترین شوک» که تاکنون به بیش از 20 زبان ترجمه و دست کم در 35 کشور منتشر شده‌است،بر پایه‌ی تحقیقات تاریخی و چهارسال گزارش میدانی نائومی کلاین تهیه شده و یکی از آثار کم‌نظیر در پرده‌برداشتن از پیچیده‌ترین طرح‌های اقتصادی‌-سیاسی برنامه‌های نولیبرالی «اجماع واشنگتن»و آثار اجتماعی و اقتصادی برنامه‌های مزبور می‌باشد.
این اثر که به ترجمه‌ی مهرداد(خلیل) شهابی و میرمحمود نبوی توسط نشر «کتاب آمه» منتشر شده‌است چهارمین دفتر از مجموعه کتاب‌های «پشت پرده مخملین» است. دفترهای پیشین این مجموعه عبارت بودند از:

۱۲ بهمن ۱۳۸۹

ردیابی نمودهای امپریالیسم- محمدتقی برومند



از مقدمه کتاب:

واژه امپریالیسم در سپهر نامواره یک معنا و در سپهر واقعیت های مُسلّم زندگی اجتماعی و سیاسی معنای دیگری دارد. در سپهر نامواره این واژه دستاویزی تبلیغاتی برای فریفتاری و وارونه نمایی مبارزه راستین با امپریالیسم است : بحث ها اینجا پرداختن به گونه های واژه بازی ها در این زمینه نیست. این ترفند ها برای مقوله های دیگر نیز بکار می رود؛ چنان که امروز امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا از مقوله دموکراسی و حقوق بشر برای پیشبرد هدف های خود و دست اندازی و تجاوز نظامی و سیاسی به کشورهای دیگر استفاده می کند.

در این جا هدف روشن کردن زمینه های کاربرد رایج واژه امپریالیسم در پهنه تاریخ نگاری است که از جمله تا پیش از انتشار اثرهای بزرگ معتبر در مارکسیسم هیچ مرجع روشنی در این دبستان وجود نداشت. البته، مفهومی که بسیاری از تاریخ دانان به آن دادند، در نهایت چندان فاصله مند با مفهوم تزهای لنین و بوخارین نیست. آن ها نه تنها خصلت تعیین کننده، بل که دست

بحران اقتصادي سرمايه­داري و پاسخ چپ

برگردان ايوب رحماني



هکتور اگردانو، در مورد آخرين کتاب هاروي با عنوان "راز سرمايه، بحران اقتصادي و پاسخ چپ" با او در نيويورک به گفتگو نشسته است.
س- شما در کتاب "راز سرمايه" اقتصاددانان رسمي را به سبب پيش­بيني نکردن بحران مورد حمله قرار مي­دهيد. مي­توانيد بگوييد که چرا اقتصاددانان بورژوا بحران در حال وقوع را نديدند، در حالي که بسياري از مارکسيست­ها آن را پبش­بيني مي-کردند؟ چرا مارکسيسم از اين لحاظ، برتر از اقتصاد بورژوايي است ؟

۱۰ بهمن ۱۳۸۹

آنتوان چخوف


ساعت ديواري، دوازده ظهر را اعلام كرد. سرگرد شچلكولوبف، مالك هزار جريب زمين زراعتي و يك همسر جوان، كله نيمه طاس خود را از زير شمد چيني در آورد و بلند بلند ناسزا گفت. ديروز، هنگامي كه از كنار آلاچيق رد مي‌شد، صداي زن جوان خود، كارولينا كارلونا را با جفت گوش‌هاي خود شنيده بود كه با لحني به مراتب مهربان تر و خودماني تر از معمول، با پسر عموي تازه واردش گرم گفت و گو بود. او شوهر خود را گوساله مي‌ناميد و مي‌كوشيد ثابت كند كه سرگرد را به علت كند ذهني و رفتار دهاتي وار و حالات جنون آسا و ميخوارگي مزمن اش، نه دوست مي‌داشت، نه دوستش دارد و نه دوستش خواهد داشت. سرگرد، از شنيدن اين حرفها دستخوش بهت و خشم و جنون شده و مشت‌ها را ديوانه وار گره كرده بود؛ صورتش گر گرفته و سرخ تر از خرچنگ آب پز شده بود؛ در سراسر وجودش چنان همهمه و ترق و تروقي راه افتاد كه نظير آن حتي در جريان نبردهاي حومه قارص هم راه نيفتاده بود.

۲۷ دی ۱۳۸۹

یک دست و دو هندوانه


ساعت دیواری، ظهر را اعلام کرد. سرگرد شچلکولوبف1، مالک هزار جریب زمین زراعتی و یک همسر جوان، کلة نیمه طاس خود را از زیر شمد چیتی درآورد و بلند‌بلند ناسزا گفت. دیروز،هنگامی که از کنار آلاچیق رد می‌شد، صدای زن جوان خود، کارولینا کارلونا را با جفت گوش‌هایش شنیده بود که با لحنی به مراتب مهربان‌تر و خودمانی‌تر از معمول، با پسر عموی تازه‌واردش گرم گفت‌وگو بود. او شوهر خود را « گوساله» می‌نامید و می‌کوشید ثابت کند که سرگرد را به علت کند‌ذهنی و رفتار دهاتی‌وار و حالات جنون‌آسا و میخوارگی مزمنش، نه دوست می‌داشت، نه دوستش دارد، نه دوستش خواهد داشت. سرگرد، از شنیدن این حرف‌ها دست‌خوش بهت و خشم و جنون شده و مشت‌ها را دیوانه‌وار گره کرده بود؛ صورتش گر گرفته و سرخ‌تر از خرچنگ آب‌پز شده بود؛ در سراسر وجودش چنان همهمه و ترق وتروقی راه افتاد که نظیر آن حتی در جریان نبردهای حومة قارص2 هم راه نیفتاده بود.


۱۱ دی ۱۳۸۹

سخنی در باره شعر

های کارگر
کارخانه با خون تو تغذیه می‌شود
تسمه‌های ماشین
شریانهای تست،
بوی کارخانه
عرق پیشانی تست
نشان بر دسته چکش
زخم دست توست
وای اگر نباشی!
چرخها که به دست تو می‌چرخند
در عزا خواهند نشست،
آنچه انتخاب شده بخشی است از شعری که رفیقی از بندر گز فرستاده است، خصوصیت قابل توجهی که در این شعر هست همان پیوندی است که میان کار و کارگر و کارخانه، یعنی آمیختگی جان و هستی کارگر با کارخانه. خون کارگر است که باعث ادامه کار در کارخانه است، حرکت چرخ همان حرکت دست کارگر است، اجزاء و اندام کارگر و کارخانه در شعر به هم آمیخته‌اند و شاعر به سادگی و به یاری کلمات و ابزارهای شعری توانسته این رابطه را نشان دهد و به همین علت نیز میان آنچه او گفته و آنچه هم اکنون ما در توضیح آن نوشتیم، با آنکه هر دو مطلب واحدی هستند، تفاوت هست. همان تفاوتی که میان شعر و نثر هست. همان تفاوتی که در شماره پیش توضیح دادیم و مقایسه کردیم.
 

۹ دی ۱۳۸۹

خوره شعری از محمد مختاری


اين حشره سايه ي كدام سكوت است؟


خش خش يكبند از ذرات حرف چيزي برجا نمي گذارد
چرخش خشك خطوط را پاك مي كند
غژغژ ميخ انگار بر صفحه ي فلز
وز وز يكريز در سلول هاي حافظه


همهمه ي آفتابي و هواي بدوي
از خلاء جمجمه سرازير مي شود تا مهره هاي ولرم
و ز قلم پا بيرون مي تراود
سوزي از اعماقي برمي آيد تا پرتابت كند به اعماقي ديگر
و ز ته غاري دوباره غيه برمي آيد.
            گوش سگي تيز شد         
يا كلپاسه دندان هايت را شمرد؟
گنگ صوتي دنيا را برداشت
چشم فرومانده ات فروريخت
بر لبه ي ناگهان كه به تهديد در شقيقه تابيد
ترس كجا بود تا كه پيشي گيرد از بهت؟
ساطوري تابيد از يخ تا دو شقه ي حس
نيم دروغ اكنون در آفتاب ول ول مي زند
نيم دگر مي گريزد هرسو تا مهجوري زبان را جايي حراست كند.
زوزه بكش دنيا از شر شرم راحت شده ست.


جانور از پاي سنگ صدا مي كند
زوزه بكش كه آساني اكنون و مختصر
زوزه بكش پيش از كمبوجيه
زوزه بكش پيش از قابيل
زوزه بكش پيش از برگ انجير
زوزه بكش پيش از گناه اول.


تاخته است و شتاب مي گيرد حشره
مي تاراند لب را
         
سوراخ مي كند واژه را
مي تركاند قلم را
       
مي خورد حس را
مي كوبد
         
مي روبد
شيشه به شيشه
        فلز به فلز     آجر به آجر     
خانه به خانه
سياه مي كند دل را
      
پوك مي كند استخوان را
دلمه مي كند خون را
جولان مي دهد شهر به شهر و هوا به هوا
باد به باد و فراز تا فرود
دور و فرا دور
هاي و هياهو و هوو ... اوهو
                                                   تهران ٢-٣-٧٤

۲۳ آذر ۱۳۸۹

اكتبر(ناظم حکمت)


امپراطوري روسيه جان مي كند
ديگر نه خش خش رداهاي ابريشمي در كاخ زمستاني مي پيچد
نه همهمهء بارعام تزار در عيد پاك
و نه جرنگ جرنگ زنجيرها در راه سيبري
در حال مرگ است، امپراطوري روسيه در حال مرگ است....
ديگر سبيل بور سرخ گونه ها در گيلاس ودكا خيس نخواهد شد
ديگر ريش مس اندود دهقان گرسته و محتضر
همچون لخته اي خون بر زمين سياه نخواهد سوخت
و امروز
مرگي كه بسراغ امپراطوري روسيه مي آيد
نه سري زرد رنگ دارد و نه چنگكي در دست
درفش سرخ درخشاني است در دستانش
و خون جواني در گونه هايش مي دود

هفتم نوامبر هزار و نهصد و هفده بود كه لنين
با صدايي ملايم و پرطنين
گفت:
«ديروز بسيار زود بود و فردا بسيار دير است،
امروز وقتش است، امروز!»
سربازي كه از جبهه مي آمد گفت: «امروز!» --
و رزمناو «آورورا» از دهان توپهاي سنگين و سياهش،
گفت:  «امروز!» --
         «امروز!» --
و بدين ترتيب بلشویك برجسته ترین نقطه عطف تاریخ را
چنین ثبت كرد:
هفتم نوامبر هزار و نهصد و هفده

*
این شعر در 1925 سروده شده

مارش شورش(ولادمير ماياکوفسکي)



مارش شورش در خيابان پاي ميكوبد،
و كله های پرنخوت را مي روبد.
ما، وزش دومين طوفانيم؛
كه جهان را همچون ابري غران شستشو خواهيم داد.

روزها، اسب تندپاست
و سالها، يابوي بي حال؛
سرعت را ستايشگريم!
و قلبمان طبلي پرهياهو است!

آيا از رنگ ما برتر سراغ داريد؟
آيا نيش گلوله بر پيكرمان كارگر خواهد بود؟
ما در برابر تفنگ ها و سرنيزه ها حماسه مي آفرينيم؛
طنين صدايمان، پرارزش ترين است!

مرغزاران سرسبز قد مي كشند
روزها مي شكفند –
آي رنگين كمان، ظاهر شو!
اسبان شتابان پرواز كنيد!