۲۰ بهمن ۱۳۸۹

ترجمه «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» بوردیو

 
 
کتاب «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» اثر پیر بوردیو بزودی به ترجمه ناصر فکوهی منتشر خواهد شد.  این کتاب کوچک که انتشارات لیبر آن را به چاپ رسانده است شامل دو درس پیر بوردیو در کلژ دو فرانس، نخست درباره تلویزیون  و سپس درباره مطبوعات می شود. این کتاب یکی از پر نفوذ ترین آثار بوردیو بوده است که نثر آن نسبت به سایر آثار این متفکر استثنایی قرن بیستم، ساده تر به شمار می آید. بودریو در این کتاب نشان می دهد که چگونه تلویزیون از طریق دستکاری  بر تصاویر و روابط میان آنها با اندیشه و کلام، افکار انسان ها را به گمراهی می کشاند. از سوی دیگر در درس دوم درباره سلطه مطبوعات، بوردیو، به نقدی سهمگین علیه بخشی از مطبوعات به مثابه حوزه ای تقلیل گرایانه در عرصه اندیشه می پردازد.
در زیر بخشی از آغاز کتاب ءدرباره تلویزیون و سلطه مطبوعات»  بوردیو را می خوانیم: «اگر من تصمیم گرفتم این دو درس را در تلویزیون ارائه دهم، دلیل آن بوده که می خواسته ام تلاش کنم فراتر از محدوده مخاطبان متعارف کلاس های کلژ دو فرانس بروم. در واقع گمان می کنم که تلویزیون به دلیل  سازوکارهایی که سعی خواهم کرد آنها را در اینجا اجمالا توضیح دهم - زیرا یک تحلیل  عمیق و نظام مند زمان بسیار بیشتری را می طلبید-  خطر بسیار بزرگی برای سپهرهای تولید فرهنگی، هنر، ادبیات، علم، فلسفه و حقوق به حساب می آید. من حتی گمان می کنم که بر خلاف  آنچه باوجدان ترین ژورنالیست ها نیز درباره مسئولیت خود می اندیشند و بی شک در این اندیشه و در آنچه درباره اش می گویند، صداقت دارند، ژورنالیسم نیز خطر کمتری برای زندگی سیاسی و دموکراسی به حساب نمی آید. من می توانم این امر را به سادگی از طریق تحلیل وضعیت کنونی تلویزیون ثابت کنم: امروز برای رسیدن به حداکثر مخاطب شاهد آن  هستیم که تلویزیون و به همراه آن بخشی از مطبوعات [در فرانسه] ، به نحو خاصی مسائل مربوط به اظهارات و رفتارهای  نژادپرستانه و ضد خارجی را مطرح می کنند  امتیازات خاصی  به نوعی بینش  به شدت ملی و در واقع ملی گرایانه از سیاست می دهند(...)
امید من، البته بدون آنکه چندان توهمی داشته باشم،  آن است که تحلیل هایم در اینجا به مثابه «حملات»ی علیه تلویزیون یا ژورنالیسم برداشت نشوند که معلوم نیست از کدام حس حسرت نسبت به نداشتن یک تلویزیون فرهنگی مثل «کانال سوربن»  یا از کدام  سرپیچی ارتجاعی و گذشته گرا از پذیرش تلویزیون نشات گرفته باشند. همچنین امیدوارم گفته هایم این فکر را ایجاد نکنند که  من هیچ اعتقادی بدان ندارم که تلویزیون برغم  همه این مسائل،   می تواند از خلال برخی از برنامه ها، مثلا بعضی از گزارش های مستند، اثرات مثبتی داشته باشد. هر چند متاسفانه  به  دلایل زیادی گمان می کنم این تحلیل بازهم به جامعه ژورنالیستی و بسیار درون خود تنیده، امکان ارائه نوعی دیدگاه انتقادی دروغین و تقویت خود شیفتگی هایش را بدهد. با این وصف امیدوارم این بحث به همه کسانی که در حرفه های تصویر، مبارزه می کنند تا از کار خود ابزرای خارق العاده برای دموکراسی مستقیم بسازند، و برعکس نگذارند حرفه شان به ابزاری برای سرکوب نمادین تبدیل شود، کمک کند. »
 
 
 

 

رمز و راز سرمایه و بحران کنونی



اشاره‌
دیوید هاروی، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان امروز در عرصه‌ی متنوعی از علوم اجتماعی است. تاکنون چند اثر از دیوید هاروی به فارسی ترجمه شده و برای خواننده‌ی فارسی‌زبان کم‌وبیش نام شناخته‌شده‌ای است. کتاب اخیر هاروی با عنوان «رازومرز سرمایه» تیینی است از بحران کنونی اقتصاد جهانی که هاروی بر مبنای
اشاره‌
دیوید هاروی، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان امروز در عرصه‌ی متنوعی از علوم اجتماعی است. تاکنون چند اثر از دیوید هاروی به فارسی ترجمه شده و برای خواننده‌ی فارسی‌زبان کم‌وبیش نام شناخته‌شده‌ای است. کتاب اخیر هاروی با عنوان «رازومرز سرمایه» تیینی است از بحران کنونی اقتصاد جهانی که هاروی بر مبناینظریه‌ی گردش سرمایه آن را تشریح می‌کند.(1) این کتاب علاوه بر آن که برنده‌ی جایزه برترین کتاب سال 2010 دویچر شده است،(2) مورد تحسین منتقدان نیز قرار گرفته، چنان که در شماره‌ی سپتامبر نشریه‌ی صندوق بین‌المللی پول یکی از اقتصاددانان ارشد صندوق، یعنی نهادی که مورد تندترین حملات هاروی طی سه دهه‌ی اخیر بوده است، اذعان می‌کند که اثر دیوید هاروی درباره‌ی بحران مالی کنونی جهان یکی از تاثیرگذارترین تبیین‌ها در این زمینه است.(3)

ژیژک و ویکی لیکس


اسلاووی ژیژک در ایران فیلسوفی شناخته شده است. تا کنون کتابهای منعددی از وی به فارسی ترجمه شده است. وی فیلسوف، نظریه‌پرداز، جامعه‌شناس، منتقد فرهنگی و سیاست‌مدار اسلوونیایی است. او در لیوبلیانا به دنیا آمد و دکترای فلسفه‌اش را از دانشگاه لیوبلیانا دریافت کرد. او در سال ۱۹۹۰ به عنوان کاندیدای
ریاست جمهوری از سوی حزب لیبرال دموکراسی اسلوونی معرفی شد. شهرت ژیژک برای احیای روانکاوی ژاک لاکان برای یک خوانش جدید از فرهنگ عامه است. او رسالات گوناگونی دربارهٔ موضوعات گوناگون نگاشته است. موضوعاتی چون جنگ عراق، بنیادگرایی، سرمایه‌داری، رواداری، حقیقت سیاسی، جهانی‌سازی، سوبژکتیویته، حقوق انسانی، لنین، اسطوره، فضای مجازی، پسامدرنیسم، چندفرهنگ‌گرایی، پست مارکسیسم، آلفرد هیچکاک و دیوید لینچ. او به شوخی در مصاحبه با یک نشریهٔ اسپانیایی خود را یک استالینیست لاکانی تندرو معرفی کرده است.
یکی از ویژگی‌های نوشته‌ها و گفتارهای ژیژک نامتعارف بودن و به‌اصطلاح خلاف جریان آب شنا‌کردن است. ژیژک فردی پرنویس بوده و تاکنون چیزی حدود 40 کتاب نگاشته و نیز مقاله‌های فراوانی از وی به چاپ رسیده است.

مرگ انسان" : یادداشتی بر کتاب " نظم اشیا " اثر میشل فوکو


دلم می خواست در می یافتم که در لحظه سخن گفتن، صدایی بی نام، که مدت ها پیش از من، بلند شده است، و مرا کاری نیست جز آن که با این صدا هم آواز شوم، دنباله عبارت را بگیرد و بی آنکه کسی متوجه اش شود، چنان به تار و پود آن بخزم که گویی خود آن صدا، با یک لحظه باز ایستادن، مرا به جای خود فرا خوانده است.
اگر چنین می شد... من به جای آن که، کسی باشم که گفتمان از آن اوست، بیشتر همچون آن نقطه کوچکی می شدم که در روال ایراد گفتمان پیش آمده است؛ نقطه ناپدید شدن احتمالی گفتمان.“  (میشل فوکو)
کتاب "نظم اشیا" به عنوان آخرین کتاب مستقل فوکو در ایران با ترجمه شادروان یحیی امامی (توسط انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی- 1389) منتشر شد و البته جلد دوم و سوم تاریخ جنسیت نیز به دلایل ممیزی، همواره مهر عدم انتشار را بر پیشانی خود خواهد داشت.

هنر در عصر استالین (با معرفی الکساندر رودچنکو)



 .
 الکساندر رودچنکو (1956-1891) را می توان یکی از بهترین و با استعدادترین هنرمندان روسیه قرن بیستم نامید . تجربه های فراوان وی در نقاشی، طراحی ، مجسمه سازی، عکاسی و فیلم گرفته تا طراحی دکوراسیون و مبلمان متنوع است .کارهای وی به نوعی نشانگر انقلاب هنری است که در جامعه هنری روسیه مدرن قرن بیستم به وقوع پیوست .
رودچنکو در سال 1891 در سن پترزبورگ روسیه به دنیا آمد . پدر وی نگهبان سالن تئاتر و مادرش رختشوی خانگی بود . به سبب شغل پدرش از همان دوران کودکی با دنیای هنر آشنا شد . در اوایل 1900 همراه خانواده اش به غازان شهر کوچکی در شرق سن پترزبورگ مهاجرت کرد . این دورانی است که رودچنکو به دنیای هنر علاقه مند می شود . در سال 1910 وارد مدرسه هنر غازان شده ودر آنجا مجذوب هنر ژاپنی و هنرمندانی چون ماتیس ، گوگن ، بیردسلی و آندریف روسی می شود . در سال 1914 به مسکو آمده و در آنجا به جمعیتهای پیشرو  هنری پیوسته و تجربیات جدیدی در زمینه هنرهای تصویری همچون همچون بر همکنش خط و رنگ وکیفیت سطوح کسب کرد . آبستره های او در اولین دوران شامل طرحهای گرافیک سیاه و سفید کولاژ بود . در سالهای بعد کارهایش از شرایط سیاسی محیطی تاثیر پذیرفت .

شناختنامۀ آنا آخماتووا



« آنا آندرییونا گارنیکو ( Anna Andreevna Gorenko ) که با نام شاعری آنا آخماتووا می شناسیم بدون تردید در کنار ماندلشتام، پاسترناک، مایاکوفسکی، تسوتایوا و ... از شاعران بزرگ روس و جهان به شمار   می آید. آخماتووا در یازدهم ژوئن 1889 در شهر اودسا در خانواده یک مهندس نیروی دریایی متولد      می شود. نخستین شعر خود را دوران دبستان می سراید و نخستین شعری که از او چاپ می-شود پس از دوران دبیرستان است. در سال 1920 با گومیلف شاعر ازدواج می کند و به پاریس سفر می کنند. در سال 1921 شوهرش به اتهام فعالیت های ضدانقلابی به دستور استالین اعدام می شود. در این سالها آخماتووا دو مجموعه شعر منتشر می کند و به مطالعه در آثار پوشکین می پردازد که حاصلش چندین مقاله دربارۀ پوشکین است. همچنین در این سالها فرزند او را چندین بار بازداشت می کنند. در سال 1946 از شورای نویسندگان اخراج می شود. رفقا دیگر متوجه شده بودند که آخماتووا به آرمانهای رفیق استالین پایبند نیست. با این حال آخماتووا موفق شد از دوران مخوف « محاکمات بزرگ» جان سالم به در ببرد.
اشعار آخماتووا بیش از سی سال در اتحاد شوروی ممنوع بود. تا نیمه دهه 1950 بسیاری از مردم داخل و خارج کشور حتی نمی دانستند که او هنوز زنده است. هیچ سردبیری جرأت نداشت آثار او را برای چاپ و نشر بپذیرد. او همانند بسیاری دیگر از نویسندگان آن دوره به نوشتن ادامه می داد منتهی برای « کشوی میزش». بعد از اخراج آخماتووا از اتحادیه نویسندگان روسیه از مزایای ضروری اجتماعی نیز محروم شد. در 1949 پسرش دوبار دستگیر شد و به 15 سال تبعید و کار اجباری محکوم شد.

رُمان اجتماعی : درَ یتیم ادبیاتِ ما

(تصویر: سیمین دانشور)



دیگر ماکیاولیسمِِ غربی ها بر دنیای کاملاً بیدار که دروغ های ما را یکی پس از دیگری
افشاء می کند، تأثیری ندارد. استعمارزده فقط یک راه چاره دارد : ِاعمال زور،
البته به شرطی که برای او نیرویی باقی مانده باشد، روشنفکر بومی هم فقط باید
یک راه را انتخاب کند: بردگی یا سیادت.1
ژان پل سارتر
«مردمی که خوشبخت هستند، شاید تاریخ نداشته باشند، امّا ادبیات قطعاً نخواهند داشت زیرا نیاز به مطالعه را احساس نخواهند کرد.2 روسیه در زمان تزاری، فرانسه در عهد سلطنتی و ایران در دوران شاهنشاهی، هر سه کشور هم تاریخ دارند و هم ادبیات. نگاهی عمیق به تاریخ ملت ها و تاریخ ادبیاتِ آن ها رابطۀ میان دَرد و ناله را در آن ها آشکار می سازد. ادبیات در نقاطی از عالم بیش تر شکوفا شده است که تلاطمات تاریخی ـ اجتماعی در آن ها بیش تر رُخ داده و جنگ ها، انقلاب ها، بحران ها، تضادها و تنش ها فراوان تر اتفاق افتاده است. هنر به طور اعم ناله و فریاد است، صدایی است که از دست و دهان، قلب و زبان، هوش و عاطفه و خلاصه جسم و روحِ انسان های فرهیخته بیرون می ریزد. قلم یکی از ابزارهای این هنر است که توانمندی های همین انسان ها را به کار می اندازد تا به نداهای همنوعان خود پاسخ دهد و بر جراحات بشریت مرهم بگذارد. تنوع ادبیات از تفاوت زخم هاست : از تخیّلی ترین تا واقعی ترین، از عشق آمیزترین تا کینه توزانه ترین، از زیباترین تا زشت ترین، از ماجراجویانه-ترین تا گریزپاترین، از درگیر کننده ترین تا رهایی بخش ترین آن ها. ادبیات به هر صورتِ آن از قصه و روایت شعر و تعزیه، آواز و نمایش گرفته تا رمان و فیلمنامه، سرود و ترانه و چیستان، ادبیات است. ادبیات شرح فرهنگ هاست.

عکس

۱۷ بهمن ۱۳۸۹

فصل دوم از کاپيتال مارکس(مبادله کالا)



کالاها نمى‌توانند خودسرانه راهى بازار شوند و به اختیار خود دست به مبادله بزنند. پس ما باید رو بسوی اولیا یعنى صاحبان‌شان کنیم. کالاها شیئند و لذا فاقد قدرت مقاومت در برابر انسان؛ اگر تمکین نکنند انسان مى‌تواند به زور متوسل شود، یعنى تصاحب‌شان کند.۱ پس برای آنکه این اشیا بتوانند بمنزله کالا با یکدیگر رابطه برقرار کنند اولیاءشان باید در مقام اشخاصى که اراده‌شان در این اشیا جایگزین است با یکدیگر رابطه برقرار کنند، و بگونه‌ای رفتار نمایند که هیچیک کالای دیگری را تصاحب نکند، و کالای خود را به دیگری انتقال ندهد، مگر از طریق عملى که به رضای هر دو طرف باشد. حاصل آنکه، این اولیا باید یکدیگر را بعنوان صاحبان مال [یا مِلک] خصوصى برسمیت بشناسند. این رابطه حقوقى، که قرارداد شکل آنست (خواه این قرارداد جزئى از یک نظام متکامل حقوقى باشد، خواه نباشد)، رابطه‌ای است میان دو اراده، و رابطه اقتصادی را منعکس مى‌کند. رابطه اقتصادی است که محتوای این رابطه حقوقى (یا رابطه میان دو اراده) را تعیین می‌کند.۲ اشخاص در اینجا برای یکدیگر صرفا بعنوان نماینده و لذا بعنوان صاحب کالا وجود دارند. در روند پیشرفت این تحقیق خواهیم دید که، بطور کلى، اشخاصى که بر صحنه اقتصادی ظاهر مى‌شوند چیزی جز تجسمات انسانى روابط اقتصادی نیستند، و تنها بعنوان محملین این روابط با یکدیگر روبرو مى‌شوند.

نزار قبانی

به نقل از مجموعه ی: «عشق پشت چراغ قرمز نمی‌ماند!»/ نزار قبانی/ ترجمهٔ مهدی سرحدی/
انتشارات کلیدر/ ۱۳۸۶)
عشق پشت چراغ قرمز نمی‌ماند!

اندیشیدن ممنوع!
چراغ، قرمز است..
سخن گفتن ممنوع!
چراغ، قرمز است..
بحث پیرامون علم دین و
صرف و نحو و
شعر و نثر، ممنوع!
اندیشه منفور است و زشت و ناپسند!

ترجمه انفرادی فرزاد فاضلی


از کاپيتال مارکس (به زبان ساده)


در اين پست سعي شده که به طور مختصري از فرمول ها و روابط حاکم بر ابزار توليد و سرمايه و انسان را در اختيار بپذاريم هر چند شايد اينکار ناقص باشد اما اميدواريم حداقل به مخاطباني که مشتاقند و بي اطلاع مي تواند درک سطحي ايجاد کند.






۱۵ بهمن ۱۳۸۹

زیگموند فروید

روانکاو
1856-1939
روی تخت دراز کشیده بود، دستانش می لرزید، سکوت عجیبی بود، طوریکه صدای خش خش ورق کاغذی را که در دستش بود می شنید. می خواست جمله ای را یادداشت کند، اما نمی توانست قلم را روی کاغذ
بفشارد. با خودش گفت: "چطور می شود بدون نوشتن زندگی کرد؟".
سکوت شب خوابی عمیق، همراه با رویاهای زیبا را تدارک دیده بود. رویاهایی به وسعت  ستاره های آسمان شب های وین. شب هایی که با نارفیقان و ناکسان در کنار شومینه طبقه همکف می نشستند و چپق می کشیدند و دمی به خمره می زدند. آنقدر می گفتند و می نوشتند تا سپیده صبح از لانه اش در می آمد و پسرک دوچرخه سوار روزنامه را به بالکن طبقه دوم پرتاب می کرد و مرد شیرفروش پاکت شیر را به درون سبد کنار باغچه می گذاشت.
یاد آخرین شب چهارشنبه ای افتاد که در کنار عده کمی از مریدانش نشسته بود و همچنان که پیپش را دود می کرد به ارنست گفت:" من خیلی دوست دارم بدانم که تو سرانجام، چگونه آخر داستان زندگی  مرا رقم می زنی!". ارنست با خنده ای تلخ جواب داد: " با گریه !".

۱۴ بهمن ۱۳۸۹

ویکتور خارا با دکلمه سعید سلطانپور


جایگاه "دروغ" و الگوهای رفتاری آن در روابط اجتماعی ما

تصویر: دستگاه دروغ سنج

در این مقاله سعی شده است تا با تکیه به شکل شناسی این رفتار، آن را مقوله بندی کرده وکارکرد هر یک از آنها را بنماییم. و با توجه به جنبه ی پایگاهی فرستنده و دریافت دارنده (عوامل انسانی) پیام دروغین و نیز شرایطی که پیام در آن ردو بدل می شود (عامل وضعیتی) الگوهایی(16گانه) هر چند ناقص به مثابه پیش طرح هایی برای شکل
گیری تحقیقات در آینده و گامی نخستین در راه نظریه پردازی در آداب فرهنگی به دست بدهیم.
استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران